وقتی درگیری پیش میاد، دیگه هیچکس مثل سابق نیست. همه ساکت و منزوی می شیم و دیگه کسی با کسی حرف نمیزنه. من که دیگه به اوج افسردگی میرسم. جوری که اصلا نمیدونم برای چی زنده ام.
وقتی درگیری پیش میاد، دیگه هیچکس مثل سابق نیست. همه ساکت و منزوی می شیم و دیگه کسی با کسی حرف نمیزنه. من که دیگه به اوج افسردگی میرسم. جوری که اصلا نمیدونم برای چی زنده ام.
تعجب می کنم وقتی می بینم به خاطر اینکه توی زندگی ام به هیچ کدوم از خواسته هام نرسیدم، تنها دلخوشی ام شده حرف زدن با خواهرام.
دیگه به اونم نمی تونم دلخوش باشم. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی توی خونه ی ما ثبات نداره، به جز یک چیز: تنش و درگیری و کدورت همیشگی.
این یه مورد محاله از خونه ی ما و از بین افراد این خانواده جدا بشه. اصلا شده جزئی از این خانواده.
بارها خواستم بی توجه به این وضع، واسه خودم خوش باشم، اما نشده. خواستم بزنم از خونه بیرون و حداقل یک ساعتی الکی راه برم، اما توی این شرایط، کاملا حس بیرون رفتن از وجودم میره.
سوال همیشگی ام اینه که به چه گناهی، دارم تاوان زندگی توی این خانواده رو پس می دم؟ هر چی که هست، خودم بهش آگاه نیستم. هر چی که هست، توی ابعاد دیگه ای از خلقت اتفاق افتاده که هیچی ازش یادم نمیاد.
در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با تنها دلخوشی بررسی شده است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره تنها در متن مقاله بررسی شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: ashoobgar