خرید بک لینک

به درد نخور

خسته شدم. خسته و ذله. جدیدا خیلی روی اعصابه و خیلی گوه خوری می کنه.

آرزوی مرگش رو کنم، بلا سرمون میاد. آرزوی مرگش رو نکنم، از رفتاراش ذله میشم.

واقعا نمیدونم تا کی باید این حروم لقمه ی نجاست پلید رو تحمل کنیم. تا چند سالگی؟

از جوونی تا پیری

از پیری تا بمیریم؟

کاش خفه خون می گرفت. کاش حرف نمی زد و سر هر چیزی اون دهن نجسش رو باز نمی کرد.

بی حد و اندازه است ضربه هایی که از این مثلا پدر توی زندگی خوردم.

هیچ وقت به هیچ دردی نخورده. فقط استخوون لای زخم بوده. فقط بار روی دوش بوده. فقط ضعف اعصاب بوده برای همه مون، مخصوصا برای من و مادر و خواهرام.

عین یه حیوون تنها کار مفیدش فقط خوردن و پس دادنه. دیگه به هیچ دردی نمی خوره. و چقدر سخته تحمل آدمی که نه تنها به درد نمی خوره، که هر لحظه باعث شکنجه ی روحی ات هم میشه.

هر چی درد و مرض داریم، از اینه. هر چی فکر و خیال داریم از اینه. داریم تاوان چه گناهی رو با وجود این آدم پس می دیم؟

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ashoobgar تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:31

صفحه بندی