و برم به جایی که دوستش دارم. و قبل از رفتن به جایی که دوست دارم، مادرم رو ببینم و یک دل سیر بغلش کنم و باهاش حرف بزنم و بهش بگم خیلی دوستش دارم.
و برم به جایی که دوستش دارم. و قبل از رفتن به جایی که دوست دارم، مادرم رو ببینم و یک دل سیر بغلش کنم و باهاش حرف بزنم و بهش بگم خیلی دوستش دارم.
دلم می خواد همین امشب، پرونده ی این زندگیم بسته بشه و پرونده ای خیلی بهتر برام باز بشه و تمام کمبودهای این زندگی ام جبران بشه.
ولی میدونم چشم هام که باز میشه، همین جام. توی همین جهنم دره. با احساساتی وحشتناک و غمی سنگین که سنگینی اش رو همه جای بدنم احساس می کنم.
برچسب:
نویسنده: ashoobgar