خوشحالم که پاشون از خونه زندگی ما بریده شد.
اون سه تا عروس به درد نخورِ مفت خور، که فقط بلد بودن بیفتن روی دستمون، همون بهتر که دیگه اینجا پیداشون نمیشه.
فکر کردن ما آرزوشون رو داریم و نیومدنشون ما رو ناراحت می کنه. زهی خیال باطل...
نیومدن اونها به ما فهموند که محبت زیادی آدم ها رو هار می کنه.
حیف اون همه محبتی که مادر و خواهرهای من در حق این سه تا نخاله و بچه هاشون کردن. چقدر خرج می کردن برای بچه هاشون. خوشحالم که خودم این کار رو نکردم و آدمم رو از قبل شناختم.
چه خیری از اون برادرها دیدیم که حالا بخوایم از زن و بچه هاشون ببینیم. همشون برن به جهنم.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: ashoobgar