خرید بک لینک

ترس های عمیق

نمیدونم چرا ولی وقتی شب میشه و توی تنهایی خودم فرو میرم، همون لحظه ی اول یه غمِ عمیق وجودم و می گیره. اصلا نمیدونم از کجا میاد. اما حدس می زنم که از عمقِ ترس هام میاد.

چون ترس توی لحظه لحظه ی زندگی ام هست. حتی زمانی که می خندم، ترس میاد سراغم که نکنه الان یه اتفاق بدی بیفته؟ نکنه دوباره دعوا راه بیفته، نکنه خبر مرگ بشنوم؟ نکنه یکی، یه چیزی اش بشه؟

مدام می ترسم و نگرانم. اصلا آرامش ندارم، حتی توی لحظات مثلا خوب.

اینقدر از بچگی ناغافل به مشکلی پیش اومده، که این رفته پس ذهنم و راحتم نمیذاره.

اگه هیچوقت خانواده ای نداشتم، یا خانواده ی خوب و آرومی داشتم، حالا دچار این مشکل نبودم.

B L O G F A . C O M

برچسب: نویسنده: ashoobgar تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 16:31

صفحه بندی