دلم می خواست یه در بود که بازش می کردم و وارد می شدم به نیستی ابدی.
اونجا برای همیشه نابود می شدم و هیچ ذره ای از جان و روحم باقی نمی موند و تمام احساسم از بین می رفت و به صورت کامل نیست می شدم. نه چیزی درک می کردم و نه حس. نه خوب و نه بد. خاموشی کامل...
نه رنجی بود و نه لذت. نه عشق و نه نفرت. رها می شدم از تمام تضادها.
B L O G F A . C O M
برچسب:
نویسنده: ashoobgar